لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود، چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهده دارِ وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم!
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از "من بی تو میمیرم" گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییعِ من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعدِ دفنم، همچنان جان داشتم
#کاظم_بهمنی
تاريخ : جمعه شانزدهم مرداد ۱۴۰۵ | 9:53 | نویسنده : میلاد |
همچنان جان داشتم
عطر صدا
یاس خیال من
شب است...
نسیم عشق
به پاهای خـدا افتادم
خط لبانت
بی تو هیچ نمیارزم
عشقت مرا دیوانه کرد
ناز کن، عیبی ندارد
تو دلبری کن و بس
شراب ناب منی
گل باغ من تو..
سجده کردم به تُ
بوی عشق میدهی
میخواهمت
برایم هدیه آوردی
دلت خانه ی عشق
مرا ببوس
سخت است دل از چون تو بریدن
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











