لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
قلم و دفتر واحساس غزل میگویند
طعم لبهای تو را مثل عسل میگویند
پلک زیبای تو مرزیست میان شب و روز
طوطی طبع سخن، شیخ اجل میگویند
توعقیق یمنی چشم عسلی نازخاتون
گوهر اصل تویی لاف بدل میگویند
وصف خوبی تو هر جاکه روم میشنوم
شرح حالیست که از روز ازل میگویند
باد با روسری و زلف تو غوغایی کرد
همه از موی شبت، شعر و مثل میگویند
چشم زیبای تو زیباست ،دلت خانه ی عشق
من نگویم همه ی اهل محل میگویند
قافیه خوب نشسته به دلم چون چشمت
نه چنان ارگ، که بر روی گسل میگویند
وعده ی چیدن گل از لب لعلت دادی
کار باحرف نشاید به عمل میگویند
تاريخ : چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ | 8:15 | نویسنده : میلاد |
گل باغ من تو..
سجده کردم به تُ
بوی عشق میدهی
میخواهمت
برایم هدیه آوردی
دلت خانه ی عشق
مرا ببوس
سخت است دل از چون تو بریدن
من بودنت را دوست دارم
بیا ساده باشیم
تو از تبار غزلی
گفتم بمان
تو بگو ماه...
طناب عشق
پست آخر!!!!
گیسو پریشان کن
مرا بخوان
خدا خیر کند آخر شب را
تـو به چشمم شکــری
عالم ، همه عشق است به رنگِ گل سرخ
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











