لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
مرا به چالش چشمان خویش دعوت کن
دوباره قلب مرا عاشقانه سرقت کن
اگر که از دل من چیزی هم به جا مانده
برای بردن آن هم دوباره همت کن
دو چشم مشرقیت آفتاب مردادی است
در انتشار سحر بی دریغ شرکت کن
بیا و سیب غزل را دوباره از لب خویش
به بوسه های عطش باره باز قسمت کن
من از توابع مهرم تو از تبار غزل
بمان و بیشتر از این به عشق خدمت کن
تو آن پیامبر بی کتاب و معجزه ای
در عشق دین جدیدی بیار و بدعت کن
نگاه گرم تو خورشید بی غروب من است
مرا به چالش چشمان خویش دعوت کن
تاريخ : دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ | 7:19 | نویسنده : میلاد |
گل باغ من تو..
سجده کردم به تُ
بوی عشق میدهی
میخواهمت
برایم هدیه آوردی
دلت خانه ی عشق
مرا ببوس
سخت است دل از چون تو بریدن
من بودنت را دوست دارم
بیا ساده باشیم
تو از تبار غزلی
گفتم بمان
تو بگو ماه...
طناب عشق
پست آخر!!!!
گیسو پریشان کن
مرا بخوان
خدا خیر کند آخر شب را
تـو به چشمم شکــری
عالم ، همه عشق است به رنگِ گل سرخ
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











