دلدار

شعر

دلدار | آبان ۱۴۰۴

میلاد
دلدار شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

می‌گویم تُ‌یی

بوی عطری می رسد از دور ، می‌گویم تُ‌یی
قاصدک می رقصد و پرشور ، می‌گویم تُ‌یی

یک نسیمی می‌وزد بر گونه‌های خیس من
می‌رود پس پرده‌های تور ، می‌گویـم تُ‌یی

بغض‌های کهنه را سرمی‌کشم من بیت بیت
بوسه‌ها می گیرم از انگور ، می‌گـویـم تُ‌یی

بـاد مـی‌افـتـد بـه گـنـدم زار می‌لــرزد دلــم
چون پریشان گیـسوان بور می‌گـویـم تُ‌یی

نیمه شب‌ها می‌کـنم آغــوش روی مــاه بـاز
می‌شود سر تا به پایش نور ، می‌گویـم تُ‌یی

شـعـر می‌خـوانـم بـرای بـاغ سـبـز خـانـه‌ام
شاخه شاخه می‌شود مسرور ، می‌گویم تُ‌یی

این غزل می‌ماند و شب‌های مـهتابی و من
شـور می‌ریــزم در ایـن سنتـور ، می‌گویم تُ‌یی

در مـیـان پـنـجره ایـستـاده‌ام تـا یـک نـفـس
بــوی عــطری تا رسد از دور ، می‌گـویم تُ‌یی



تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۴۰۴ | 6:41 | نویسنده : میلاد |

تنها تر از من دیده ای ؟

گفتمش بی من مرومن بی توویران میشوم
گفت از ویرانی ات سـر در گـریبان میشوم

گفتمش بعــد از تو میسوزم من از داغ فراق
گفت از حــال تو من آتش به دامــان میشوم

گفتمش یوسـف منم افتـاده ام در قعر چاه
گفت اینجــا من زلیخــــا ، بدتر از آن میشوم

گفتمش تنهــــا منم تنها تر از من دیده ای ؟
گفت درتنهایی ات من مونس ِجان میشوم

گفتمش آرام جــان ، جان را فــدایت میکنم
گفت باعشق تو من شاد و خرامان میشوم

گفتمش من شهــــریار و تو ثـــریا در غزل
گفت من باعشق تومست وغزلخوان میشوم
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌



تاريخ : پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ | 8:20 | نویسنده : میلاد |

ولے حیف

با عڪسهایت گفتمان را دوست دارم
تڪرار شعر "شد خزان" را دوست دارم

بے تُ چنان تنهایے‌ام را مزّه ڪردم
بد جور طعم شوڪران را دوست دارم

هر جا ڪه هستے باش زیر سقف این شهر
با این بهانه آسمان را دوست دارم

آنقدر با تاریخ بے تُ گریه ڪردم
ڪه دوره اشڪانیان را دوست دارم

با هر بهانه باورم را رنگ ڪردی
دیوانه‌ام‌! رنگین ڪمان را دوست دارم

حالا ڪه من زحمت ڪشیدم! دیگرے برد
حس گذشت باغبان را دوست دارم

صد بار گفتم دوستت دارم ولے حیف
باخنده گفتے دیگران را دوست دارم



تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ | 9:27 | نویسنده : میلاد |

دلدار

دلباخته‌ی چشمِ سیاهت شدم ای یار
یڪ تار ز ڪَیسوی پریشِ تُ خریدار

یڪ بوسه زند از لبِ میڪَونِ تُ آتش
بر این دلِ آشفته‌ی از پیش ڪَرفتار

اَبروی ڪمانت شده محرابِ نمازم
شب تا به سحر نقشِ تُ افتاده به دیوار

تصویرِ لبِ غنچه و ڪَل‌خنده‌ات ای عشق
تاب از منِ دلداده ربوده ست به تڪرار

سهل است دهم جان به رَهت حضرت معشوق!
من در پی وصلِ تُ و امّید به دیدار

دل بود تَرَڪ خورده و در حسرتِ شبنم
صحرایِ دلم با تُ بدل ڪَشته به ڪَلزار

ورد لبِ من نام تُ و جایِ تُ در دل
ای عشق شدی دار و ندارِ منِ "دلدار"



تاريخ : شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ | 8:20 | نویسنده : میلاد |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.