بـا غـمِ تنهـایی ام ، دیگر مـدارا کـرده ام
بـا خـودم یک خلوتِ جانانه بر پا کرده ام
آخرش یکشب گلوۍبغض راخواهم گرفت
من که هرشب گریه هایم را تماشا کرده ام
گفته بودم بۍتو میمیرم خدایی راست بود
چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام
من حواسم نیست از روزۍکه رفتی چندبار
چند بـار این دردِ سرکِش را مـداوا کرده ام
ادعـایِ بی خیـالی پیـشِ ایـن عاشق نکن
من خودم یک عمر... از این ادعاها کرده ام
قـول دادم ایـن اواخر، پـاک باشم از دروغ
"دوستت دارم "ولی هـر بـار حاشا کرده ام
با تُام ای ماه پاره ،چشم و ابرویت کجاست؟
باد میآید به سویت، رقص گیسویت ، کجاست؟
آن تبسّمهای شیرین، آن نگاه آتشین
آن همه نازک خیالیهای ابرویت کجاست؟
بعد از این در زیر بالم لانه دارد آسمان
راستی ای آسمان ، خیل پرستویت کجاست؟
ناگهان در کوچههای دل کسی فریاد زد
وعده گاه دوستی ، انفاس شببویت کجاست؟
زخم دارم ، بیشمار از دوستانی ناشکیب
ای رفیق مانده در دل، نوشدارویت کجاست؟
گفتم امشب تا سحر خاموش باشم ، ماه گفت
ذکرلاحول ولایت ، بانگ هوهویت کجاست؟
عاشق شدی ای دل غمهایت مبارک
زنجیر جنون ای دل در پایت مبارک
از دیده گهر ریزی از سینه شرر ریزی
لعل و گوهر و یاقوت از خون جگر ریزی
دارا شدهیی ای دل دنیایت مبارک
گه عاقل و فرزانه، گه بیخود و دیوانه
گه دیر و حرم گردی، گه بر در بتخانه
حانز شدهیی ای دل عقبایت مبارک
از درد نهان سوزی از ناله جهان سوزی
گاه خنده کنی چون گل، گاه همچو خزان سوزی
پیدا شدهیی ای دل احیایت مبارک
تبسّم میکنی گاهی
گرم شد قلبم بعشق
شاید دلم شکسته
محشر است...
داستان عشق...
خیال دیدن یار
مرا پیدا کن و برگرد
تعطیل است کارِ عشق بازی
همچنان جان داشتم
عطر صدا
یاس خیال من
شب است...
نسیم عشق
به پاهای خـدا افتادم
خط لبانت
بی تو هیچ نمیارزم
عشقت مرا دیوانه کرد
ناز کن، عیبی ندارد
تو دلبری کن و بس
شراب ناب منی
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی











