لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بوی عطری می رسد از دور ، میگویم تُیی
قاصدک می رقصد و پرشور ، میگویم تُیی
یک نسیمی میوزد بر گونههای خیس من
میرود پس پردههای تور ، میگویـم تُیی
بغضهای کهنه را سرمیکشم من بیت بیت
بوسهها می گیرم از انگور ، میگـویـم تُیی
بـاد مـیافـتـد بـه گـنـدم زار میلــرزد دلــم
چون پریشان گیـسوان بور میگـویـم تُیی
نیمه شبها میکـنم آغــوش روی مــاه بـاز
میشود سر تا به پایش نور ، میگویـم تُیی
شـعـر میخـوانـم بـرای بـاغ سـبـز خـانـهام
شاخه شاخه میشود مسرور ، میگویم تُیی
این غزل میماند و شبهای مـهتابی و من
شـور میریــزم در ایـن سنتـور ، میگویم تُیی
در مـیـان پـنـجره ایـستـادهام تـا یـک نـفـس
بــوی عــطری تا رسد از دور ، میگـویم تُیی
تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۴۰۴ | 6:41 | نویسنده : میلاد |
پست آخر!!!!
گیسو پریشان کن
مرا بخوان
خدا خیر کند آخر شب را
تـو به چشمم شکــری
عالم ، همه عشق است به رنگِ گل سرخ
مرا با خودت یکی کن
قهوه دارد چشمهایت
چشمهایت را مراقب باش
عاشق ِروی توام
اگه باروون بزنه
دلم را می خری یا نه؟
عطر گیسوی تو
سرزمین عشق تو
موج عشق
عشق آمد
دوستت دارد خدا
گفتی که می بوسم تو را،
حرف هم بزن
عشق مسری است
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











