لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
دلباختهی چشمِ سیاهت شدم ای یار
یڪ تار ز ڪَیسوی پریشِ تُ خریدار
یڪ بوسه زند از لبِ میڪَونِ تُ آتش
بر این دلِ آشفتهی از پیش ڪَرفتار
اَبروی ڪمانت شده محرابِ نمازم
شب تا به سحر نقشِ تُ افتاده به دیوار
تصویرِ لبِ غنچه و ڪَلخندهات ای عشق
تاب از منِ دلداده ربوده ست به تڪرار
سهل است دهم جان به رَهت حضرت معشوق!
من در پی وصلِ تُ و امّید به دیدار
دل بود تَرَڪ خورده و در حسرتِ شبنم
صحرایِ دلم با تُ بدل ڪَشته به ڪَلزار
ورد لبِ من نام تُ و جایِ تُ در دل
ای عشق شدی دار و ندارِ منِ "دلدار"
تاريخ : شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ | 8:20 | نویسنده : میلاد |
پست آخر!!!!
گیسو پریشان کن
مرا بخوان
خدا خیر کند آخر شب را
تـو به چشمم شکــری
عالم ، همه عشق است به رنگِ گل سرخ
مرا با خودت یکی کن
قهوه دارد چشمهایت
چشمهایت را مراقب باش
عاشق ِروی توام
اگه باروون بزنه
دلم را می خری یا نه؟
عطر گیسوی تو
سرزمین عشق تو
موج عشق
عشق آمد
دوستت دارد خدا
گفتی که می بوسم تو را،
حرف هم بزن
عشق مسری است
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











