لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
تو نبودی و به پاهای خـدا افتادم
دست بیرحـمترین ثانیهها افتادم
تو نبودی و تب فاصـلهها پیرم کرد
عاشق شعر شدم، شعر زمینگیرم کرد
مثنوى کردمت و شُـکر به جا آوردم:)
توى هر بیت فقط اسم تورا آوردم
آرزو کردمت و بغـض نوشتم حالا . .
پاى تو آب شده خشت به خشتم، حالا
قد یک خاطـره گه گاه کنارم بنشین؛
نه عزیزم! خبری نیست، از آن دور ببین!
گریهی مرد غریبست، ولی حادثه نیست
غرق رویای خودش بود، غریبانه گریست
#کاظم_بهمنی
تاريخ : دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 5:21 | نویسنده : میلاد |
یاس خیال من
شب است...
نسیم عشق
به پاهای خـدا افتادم
خط لبانت
بی تو هیچ نمیارزم
عشقت مرا دیوانه کرد
ناز کن، عیبی ندارد
تو دلبری کن و بس
شراب ناب منی
گل باغ من تو..
سجده کردم به تُ
بوی عشق میدهی
میخواهمت
برایم هدیه آوردی
دلت خانه ی عشق
مرا ببوس
سخت است دل از چون تو بریدن
من بودنت را دوست دارم
بیا ساده باشیم
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











