لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
.
لب گشودم، مستِ آن لبخندِ شیرینت شدم
در شب دلتنگیام، من ماه زرینت شدم
عطر گیسویت گذر کرد از حریمِ هوشِ من
در نسیمِ عشق، گم در پیچ مشکینت شدم
چال لبخندت جهانم را دگرگون کرده است
در سپیدارِ تنت، مومن به آیینت شدم
آتش آغوشِ تو افتاد در جانِ دلم
سوختم در شعلهی لبخندِ دلخونت شدم
هر سحر چشم دو مستت شعر شب را می سرود
دلسپارِ ناز آن دیدارِ دیرینت شدم
در خیالت، بوی شبنم ریخت از چشمانِ من
رفتم از خود، غرق در آغوش سیمینت شدم
نام تو در گوش جانم لحن باران میسرود
در ترنّمهای دل، عاشقِ لالای دوشینت شدم
ای تمنّای دلم، آرامِ جان، آیینِ من!
بیتو خاکم، با تو روشن، نور آیینت شدم
تاريخ : سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ | 14:13 | نویسنده : میلاد |
یاس خیال من
شب است...
نسیم عشق
به پاهای خـدا افتادم
خط لبانت
بی تو هیچ نمیارزم
عشقت مرا دیوانه کرد
ناز کن، عیبی ندارد
تو دلبری کن و بس
شراب ناب منی
گل باغ من تو..
سجده کردم به تُ
بوی عشق میدهی
میخواهمت
برایم هدیه آوردی
دلت خانه ی عشق
مرا ببوس
سخت است دل از چون تو بریدن
من بودنت را دوست دارم
بیا ساده باشیم
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











