لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
چشم هایت ، بی محابا میکند ، دل را خراب
پس نزن آتش به لبخندی در این ویرانه نه!
دست در دست غزل ها ، میروی با خاطرات
پا به پای بی وفایی ، آبرومندانه ، نه
هر چه میخواهی بکن، جز با سر زلفت کمین
التماست میکنم من ، این یکی را شانه ، نه!
تو همان نسرین باغی ، حرف پشتت بیشمار
هیچکس هرگز نخواهد شد منِ پروانه ، نه!
یا بِرانم ، یا بخوانم ، یا بگو گم میشوم
میروم هر جا بگویی ، از در میخانه ، نه!
خوابهایم عرصه ی دیوانه بازی های توست
یک نفس، هنگامه بازی در شبِ کاشانه ، نه؟
پایکوبان می روی با هر غریب و آشنا
با همه میخندی و با #مطربِ دیوانه ، نه!؟
#میم_ابراهیم_حسینی
تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ | 7:46 | نویسنده : میلاد |
به پاهای خـدا افتادم
خط لبانت
بی تو هیچ نمیارزم
عشقت مرا دیوانه کرد
ناز کن، عیبی ندارد
تو دلبری کن و بس
شراب ناب منی
گل باغ من تو..
سجده کردم به تُ
بوی عشق میدهی
میخواهمت
برایم هدیه آوردی
دلت خانه ی عشق
مرا ببوس
سخت است دل از چون تو بریدن
من بودنت را دوست دارم
بیا ساده باشیم
تو از تبار غزلی
گفتم بمان
تو بگو ماه...
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











