لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بی تو در خلوت شبهای غزل میمیرم
بخدا حس غریبی شده دامنگیرم
طرح لبخند تو را بر دل خود نقش زدم
گرچه با قافیه ی بوسه تو درگیرم
پر شده شعر من از زمزمه ی دلتنگی
من که بازیچه ی دست تو و این تقدیرم
خسته ام پای غزلهای خودم می فهمی
من همان نقش دل آرای تو در تصویرم
یوسف مصر دلم باش که در هر رویا
بی ریا تر بکنی در غزلی تعبیرم
همه ی دلخوشی ام یک غزل از چشم تو شد
من همانم که به یک پلک تو جان می گیرم
غم مخور دوره ی هجران که به پایان برسد
می نویسم غزلی تا که کند تفسیرم
در حریم دل تو شوق "پرستش " دارم
بی جهت نیست که از حادثه ها دلگیرم
تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴ | 3:50 | نویسنده : میلاد |
بوی عشق میدهی
میخواهمت
برایم هدیه آوردی
دلت خانه ی عشق
مرا ببوس
سخت است دل از چون تو بریدن
من بودنت را دوست دارم
بیا ساده باشیم
تو از تبار غزلی
گفتم بمان
تو بگو ماه...
طناب عشق
پست آخر!!!!
گیسو پریشان کن
مرا بخوان
خدا خیر کند آخر شب را
تـو به چشمم شکــری
عالم ، همه عشق است به رنگِ گل سرخ
مرا با خودت یکی کن
قهوه دارد چشمهایت
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید











